|
سلام علی آل یس
|
||
|
فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌٌ |
بی رخ دوست مرا عشرت ایام کجاست؟
تا دلارام نباشد، دل آرام کجاست ؟
هرچند بهار است و فصل نشاط و شکوفایی، اما او دیگر شاداب و باطراوت نیست. دارد پژمرده می شود. او تند تند پیر می شود، این آخریها نفس هایش هم به شمارش افتاده است. او به عشق مولا و مرادش راه می رفت، از پا نمی افتاد ، می دوید و می دوید. روستا به روستا، شهر به شهر، استان به استان، پرواز در پرواز. هر اوجی را به اوجی دیگر پیوند زد، فرشته ها او را بر بال خود بردند و آوردند. داشت به دره می افتاد خدا دستش را گرفت. به هر راهی که می رفت، دعای امام و امت بدرقه اش می کرد. خوش به حالش شده بود. ملائک همه جا حاضر بودند تا کارهای نیکش را بویژه آنجا که دست امدادش به سوی محرومان و مظلومان دراز می شد، ثبت و ضبط کنند و آن را به حساب پس اندازش بریزند و از این حیث جزو معدود ثروتمندان عالم است و شاید هم ثروتمندترین.
او خسته نشد و خستگی را از مردم و آسودگی را از دشمن گرفت. ناامید نشد، یاس را از دلها زدود و سرخوردگی ها را پی در پی بر دشمن فزود. از پای نیافتاد و دیگران را به راه انداخت. دل به لطف خدا بست و دلهای نگران را با امید به عنایات حضرت حق، آرام کرد.
او ریاست را به خودش الصاق نکرد. پس برایش آسان بود که بر دستان با برکت مردم بوسه بزند. او عاشق مردم و شیفته خدمت است. ولی نعمتانش را از صمیم جان دوست دارد. افتخارش این است که نوکری آنها را می کند. دل به دل راه دارد و مردم هم او را دوست دارند، به او اعتماد دارند، یاری اش کردند، به رویش لبخند زدند، با او همراه و همصدا شدند. او به مردم قوت قلب داد و از آنها نیرو گرفت. انرژی مردم بالنده و سازنده است. میرایی ندارد. با همین انرژی بود که او توانست چرخه سوخت هسته ای را تکمیل و افتخارش را به نام مردم ثبت کند.
او «سردار سازندگی» نیست اما در سازندگی و آبادانی این مرز و بوم ، مردم هیچ سردار دیگری جز او را به رسمیت نمی شناسند.
او «بزرگی» را از «کوچکی» آموخته و بر بالهای فروتنی به اوج پر کشیده است. او شاگرد همان مکتبی است که حاکمیت بر قلبها را نشانه گذاری کرده است.
او خانه ساز است و هزاران هزار بی خانمان را خانه دار کرده است. او برای خودش هم نه خانه بلکه لانه سازی کرده است، نه فقط در اینجا بلکه در دور دستها هم برای خود لانه ساخته است. مردم در جای جای کره خاکی او را در قلب خود جای داده اند.
خدا او را بر قلبهای مردم مسخر کرده است. از اندونزی در جنوب شرق آسیا تا بولیوی در غرب آمریکای جنوبی، میلیونها انسان دوستش دارند. او به دلها راه یافته و جایگاهی که اینک از آن خود کرده ، مرهون دوستی اش با مردم و ستیز بی امانش با قداره بندهاست. او هربار بی باک تر از قبل به قلب دشمن زده ، صف های پشت در پشت حریف را شکافته ، آرایش نیروهایش را به هم ریخته ، بین آنها ولوله انداخته، ترس را بر دل خبیث ترها تل انبار کرده و امیدهایشان را به یاس نشانده است. آنها نه از زور بازوی او ، بلکه از آنچه در ذهن و اندیشه اش جاری است، بیمناک اند. او به استقبال خطر رفته، با تمام وجود ، سینه اش را سپر کرده ، تیرها را به جان خریده تا جان مولا از آسیب تیرهای خصم در امان بماند.
او اینک خیلی تنهاست. خیلی دل نگران است. او به همه اثبات کرده است که نگران خودش و آنچه که گرگها در داخل و خارج ممکن است برسرش بیاورند، نیست. نگران از دست رفتن دستاوردهای بزرگ و بی شماری است که با همت بلند او و دولتمردانش، با حمایت های بیدریغ ولی زمان و با پشتیبانی دلسوزانه مردم، عاید نظام اسلامی شده است. او نگران آن است که با به صحنه آمدن ناخودیها و فرصت طلبان مضمحل شده ای که اینک خود را بازسازی کرده اند، حرکت پویای انقلاب متوقف شود و خدای ناخواسته او را وادار کنند راههای طی شده را به عقب بازگردد.
او دریافته است که اغیار به کمین نشسته ، می خواهند به زانویش در آورند، او را بشکنند، خردش کنند و از اثرگذاری بیندازند. او نگران خودش نیست. می گوید که اگر فرو بریزد، تیرها از هرسو ، مولا را نشانه خواهند رفت.
او دردمند است ، گویا خاری در گلویش فرو رفته است . نه می تواند آن را فروبرد و نه می تواند آن را برون کشد. از توهین های ناجوانمردانه ای که به نام دفاع از دین و انقلاب نثارش کرده اند، دلش به درد آمده است. قلبش را شکسته اند. می گوید که پس از سالها نوکری مردم و حرکت بر مدار ولایت ، به ضدیت با انقلاب و رهبری متهم شده است. همکارانش را فراماسونر و منحرف خوانده اند و او زانوی غم بغل کرده است. کسانی که باید زبانهایشان به مدح و ثنا باز شود، زشت گویی و لعن و نفرین را نثار یاران وفادارش می کنند!
با این وجود، همه او را می شناسند. او سرانجام بر دلمردگی ها غلبه می کند، نامرادیها را به فراموشی می سپارد ، یاعلی می گوید، دست در دست مولا می گذارد، برمی خیزد، غبار غم را از دل می زداید، دست نوازشگر آقایمان، جانی دوباره به او می بخشد. به راه می افتد، او مرد این راه است. گامهایش را استوار به پیش برمی دارد. خواب هایی که فتنه انگیزان در داخل و خارج دیده اند، آشفته خواهد شد. او سرباز است ، آمده است تا در این راه سر ببازد. اینک دستان محبت آمیز پدر او را می خواند و لحظه آن رسیده است که فرزند ، خود را به آغوش گشوده پدر اندازد. او تنها نیست. سایه سار مولا بر سر او گسترده است.مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز به جز فکر توهم کاری هست
من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود
جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست
مدتیه اخبار حاشیه ای دکتر احمدی نژاد ناراحتم میکنه!!
همین حوادث اخیر رو میگم
خدا خودش این سرباز دوست داشتنی ولایت رو بهمون بر گردونه....
این مطلب هم حال و هوای این روزای ریس جمهوره که تو وبلاگ جوانفکر خوندم .به نظرم قشنگ اومد....جنگ اول
نوروز امسال سريالي از شبكه اول سيما پخش شد با نام پايتخت. باوجود گذشت چندين روز از اتمام سريال هنوز مصاحبه با عوامل سریال و البته بحث ها و گله ها ادامه دارد.
بعضي انتقادها(عموما در سطح استان)باعث موضع گيري،نقادي و بروز عكس العمل هايي از رسانه هاي مكتوب و مجازي شد.
هرچند كه هر دو گروه موافقان و مخالفان استانی این سریال زياده روي هايي داشته اند، اصل اين بحث ها در نهايت به نفع فرهنگ بومي است.
مثلا اگر اين تضارب عقايد منجر شود به ايجاد یک واحددرسي زبان شناسي مازني در دانشگاه هاي مازندران ،فرهنگ بومي حداقل نفع خود را از اين جريان برده است.
زيرا اولا" گويش مازني در گذشته ای نه چندان دور، نه يك "لهجه" بلكه يك "زبان" بود، ثانيا" گويا در يكي از استان هاي مجاور كه زبان آنها محدودتر ازگويش مازني است، اين واحد درسي را در دانشگاه خود گنجانده اند.
در اين ميان، مخالفان نيز بايد ياد بگيرند، احساس خود را كنترل كرده و با عقل و منطق نقد كنند. موافقان نيز در بيان خوبي هاي مجموعه آن قدر تخت گاز نروند كه شائبه خود باختگي يا روشنفكر مآبي در اذهان ايجاد كنند.
بررسی محتوايي
هرچند به نظر مي رسد به عمد درمشكلات يك خانواده مهاجر به تهران غلو و بزرگ نمايي شده است،نكاتي وجود دارد كه بي اشكال نيست:
1- ماكه به ياد نداريم خوابگاه دانشجويي تعطيلات عيد باز باشد،اما در اين سريال خوابگاه دانشجويي دختران در ايام تعطيلات نوروز باز است !
2- طلافروشی ها نيز به علت هماهنگي بازار و... در تعطيلات بسته اند،چه برسد به تعطيلات نوروز آن هم تاديروقت!
3- پليسي كه پول به همراه ندارد واز همكار لبوفروشش 38000تومان قرض ميگيرد و درسكانسي ديگر به "نيكا"و"سارا"هركدام 10000تومان عيدي مي دهد(و كلي هم برايش مي ماند!)
4- همسر پليس كه در تعطيلات نوروز جواب آزمايشش را گرفته وآن قدر ذوق دارد تاحين ماموريت شوهرش به وی اطلاع دهد.
5- همسايه اي كه قبل اسباب كشي يادش نيست خانه هاي آن محدوده در طرح است،دو روز بعد كه همسايه اش را نان به دست مي بيند از وي سوال مي كند :"شما خانه خودرا كي تخليه مي كنيد؟"
6- حوادث به لحاظ زماني توالي درستي ندارند:شش،هفت قسمت در يك روز اتفاق مي افتند، تا به قسمت يازده و دوازدهم مي رسيم ، شش،هفت روز دريكي دو قسمت رخ مي دهند(گويا بايد به نوعي كارها را جمع وجور كرد!)
7- (شايد ما نديده باشيم)ولي نوعي قرص اكس هم وجود دارد كه به صورت گياهي است و دم مي شود! البته از حق كه نگذريم، سكانس توهم نقي و پنجعلي و ارسطو از زيباترين سكانس هاي مجموعه بود.
8- دوستی می گفت بيماران آلزايمري اين گونه نيستند و رفتار این گونه بیماران تغییراتی خطی دارد.رفتار پنجعلی(به عنوان بيمار آلزايمري) نوسانات زیادی داشت.
بازی ها
"نقی" : انصافا نقش یک "علی آبادی" راکه بخواهد به فارسی صحبت کند(البته با لهجه)، خوب ادا کرده است.اشکال وارده از سوی منتقدان این نقش ، به بعضی اداهای غیر عادی مثل "جردادن دهن" ونیز تکیه کلام هایی چون "مسله (مساله ) داری" وهمچنین فارسی صحبت کردن وی با پسرخاله و پدر و سایر هم محلی هایش برمی گردد. ولی بازیگردانی خوب و نویسندگی نسبتاخوبی را ازآقای تنابنده شاهد بودیم.
"ارسطو" : برخلاف نقی نتوانست نقش یک لهجه دار را خوب بازی کند.تکیه کلام های" حساس نشو" ، "هیچی" ، "خوبستی(خوب هستی)"نیز نتوانست ضعف ادای لهجه اش را بپوشاند.
"هما" : بازی روانش از آن جا باورپذیر شد که کارگردان(طبق مصاحبه خودش با فارس) وی را با زیرکی از ادای لهجه معاف کرد.تاآنجاکه برای کسی این سوال پیش نیامد که چرا هما لهجه ندارد!
"پنجعلی(پنجه علی)" : هرچند توانایی های آقای خمسه فراتر از ارایه یک"تیپ" نیز می باشد ،آنچه از بابا پنجعلی ارایه داد شخصیتی نه چندان قوی بود. غیر از گفتن کشدار کلمه "نقی" و "بوریم مشهد" ، دربیان سایر کلمات مازنی ، بیش از حد با فک و چانه اش بازی می کرد.
در2-3قسمت آخرتازه تلفظ کلمه "بخردمه" رابه شکل باورپذیرتری ادا می کرد.هرچند بعیداست بتوان در "علی آباد"،یا درهرجای ایران،فردی با شرایط بابا پنجعلی یافت که باغریبه ها فارسی صحبت کند،چه برسد با فرزندان. ب
ه هرحال بابا پنجعلی پیرمردی است که از آلزایمر رنج می برد،گاهی (برای خنده ما)کلمه ای یادش می افتد که انتظار نداریم وگاهی آن قدر کم حواس است که حوصله را سر می برد.
"گلرخ": باز هم زرنگی کارگردان که بازیرکی وی را ازلهجه معاف کرد، نتیجه ای مثبت داشت. هرچند بازی شاخصی ندیدیم.
"دوقلوها":حضوری باورپذیر و موثر درنمایش فضای خانواده داشتند.عملکرد کارگردان و بازیگردان دراستفاده ازآنها قابل تحسین است.
"صمد": معلوم نیست با آن کتک کاری و آبروریزی و...چقدر زود به زندگی با پایتخت نشین ها بازگشت(برخلاف اهداف سریال!)،ولی بازیگر،خوب از پس نقشش برآمد و چون خیلی با "علی آبادی ها"غریبه نبود،لهجه وزبان محلی اش بی نقص می نمود.
موسیقی
تا آنجاکه می دانم ملودی دلنشین مورد استفاده،یکی ازملودی های خاص علی آباد کتول است که گویا بازسازی شده نیز می باشد.از این حیث نه تنهاایرادی بر آقای "عظیمی نژاد"وارد نیست،بلکه ملودی مهجور مذکور را نیز زنده کرده است .
جالب است که بعضی از کارشناسان موسیقی منطقه(حتی گلستانی)نیز با ملودی مذکور آشنایی نداشتند!
در موسیقی تیتراژ و متن سریال غیر از سرودی که با موضوع "بهار" و باصدای "ابوالحسن خوشرو"پخش شد(در صحنه رنگ زدن خانه)، رنگ و بوی مازندرانی نداشت. از این حیث شاید حق با آنهایی باشد که موضوع سریال رامربوط به علی آباد کتول (گلستان) دانسته اند.(البته برخي باور دارند علي آباد تنها نام روستايي در مازندران است و ربطي به علي آباد کتول ندارد.)
اشكالاتی ازشبكه ملي
درگفتگوی عوامل سریال با فارس نکات جالبی وجود داشت که عینا می آورم:"كارگردان مجموعه در پاسخ به اينكه: "با توجه به واكنش اصفهانيها در مقابل لهجه بازيگران سريال «در مسير زايندهرود»، شما از واكنش مازندرانيها در استفاده از لهجه نترسيديد؟ " اظهار داشت: از اول بنابراين بود كه ما كسي را مسخره نكرده و دست نيندازيم. قصد توهين به آدمي نداشتيم و فرقي نميكرد كه اين آدم كجايي باشد، وقتي بنا بر اين نباشد كه به كسي توهين كني، به عواقبي كه قرار نيست بيفتد، نيز فكر نميكني…
علت اين كه ما "نقده" را با "مازندران" جابهجا كرديم، نيز اين بود كه ميخواستيم بچهها بتوانند بر كار تسلط داشته باشند كما اينكه الآن كسي آقاي تنابنده و مهرانفر را ميبيند، فكر ميكند كه ما آنها را از دل مازندران بيرون كشيدهايم و هيچ كس تا الآن غلط محاورهاي و لهجهاي از ما نكرده است. ضمن اينكه ما با شبكه صحبت كرديم و به آنها گفتيم كه قصد انجام چنين كاري را داريم. آنها هم استقبال كردند و هدف ما احياي قوميتها و لهجهها و فرهنگ نقاطي از ايران است كه شايد مهجور مانده است و شايد اكثرا وقتي نام شمال را ميشنوند، ياد گيلان ميافتند و خيلي تفاوت بين گويشهاي مازندران و گيلان را نميدانند."
از"شبکه"محترم خواهشمندیم کمی در تغییر دیدگاه خود نسبت خرده فرهنگ ها،تلاش نمایند. مدت هاست كه در برنامه هاي سازمان در نقش هاي منفي يا فكاهي (يا حتي خنثي) از نام هاي معصومين و مذهبي استفاده نمي شود {مثلادو قلو هاي انيميشن ایمنی گاز يادتان هست که می گفتند:" نكن حسن!خطرناكه حسن!"در سري جديد اين انيميشن،به جای "حسن" از"هموطنان عزيز" استفاده مي شود.
صدا و سيما بايد در كنار نكات مثبت نسبتا زیاد اين سريال،اين اشتباه خود را نیز بپذيردکه چرا ازنام های نقي، پنجعلي(پنجه علي)در موقعیت های خنده آور استفاده کرده است.(یادتان می آید که پنجعلي چگونه کشدارمی گفت "نقی"؟)
مدت هاست كه بازيگران زن ومرد يك مجموعه ، در نشست و برخاست و گپ زدن هاي خود مراعات محرم و نامحرمي را مي كنند.
گاهي براي حل مساله موقع نگارش فيلمنامه،شخصيت ها را محرم يكديگر در نظر مي گيرند .(مثلا عمو و برادر زاده،دايي و خواهر زاده يا عمه و برادر زاده و...) در اين مجموعه ارسطو و هما نسبت خاصي با يكديگر نداشتند،ولي در كاميون هما بين نقي و ارسطو مي نشيند!
بحث در مورد اشكال داشتن يا نداشتن اين نوع نشستن نيست(که البته خالی ازاشکال هم نیست) ،بلكه نكته جالب سنت شكني صدا وسيما در نظارت بر این گونه هنجارهاست.
مساله بحث بر انگیز دیگر،گزارش های تاییدی مردم از این سریال است. اگر نظرسنجی ها اقبال عامه مردم را نشان می دهد، و رضایت بالای80درصد مخاطبان کشوری، دلیلی بر این نیست که تمام گزارش های پخش شده مثبت باشند .
پخش حداقل یکی ازگزارش های انتقادی،نه تنها زحمات سازندگان سریال و مدیران سازمان را زیر سوال نمی برد بلکه اعتماد سایر منتقدان را نیز جلب می کرد.
براي سريال هايی با موضوع شهرستاني ها انتظار اين است(حداقل تابه حال روند اين بود)كه در خلال سریال ،آداب و سنن محلي، زبان محلي (نه اداي لهجه)، مكان هاي ديدني و مواردي از اين دست مورد توجه قرار گيرد.
در مورد "پایتخت"، با توجه به نام مجموعه، انتظار نمایش مكان هاي ديدني و بکر"علی آباد" منطقی نیست.از آن طرف نباید از "علي آباد"،روستايي دور افتاده با جاده خاكي و...تصويري به اذهان بنشانيم(هرچند منظورمان پاکی هوا وکوهستان زیبای آن باشد.)
دريغ از يك ضرب المثل محلي يا غذاي محلي(غیر از"معجون شیره با برف" که برایم تازگی داشت) ازطرف دیگر،اگر شخصي اين قدر لهجه داشته باشد(نقي)،مسلما بر صحبت محلي تاكيد دارد و این مختص منطقه خاصی نیست؛ دربین دوستان آذری ، كرد و لر هم زياد مشاهده كرده ام که درغربت کافیست تا آشنایی بیابند، تا با زبان محلی صحبت کنند.
شك نكنيد جای صحبت کردن محلی "نقی"، "پنجعلي" و "ارسطو" بایکدیگر خالی بود و اين ضعف بزرگي براي اين مجموعه بود.
مقایسه ای باسایر سریال ها
اصولا سریال هایی که در آن شهرستانی ها سوژه قرار می گیرند، موافقان و مخالفانی دارد.قسمتی از اعتراضات مخالفان این سریال ، برخورد دوگانه باسایر سریال هاست.
ماه مبارک رمضان گذشته سریالی از سیما پخش شد با عنوان"زاینده رود". درآن سریال بازیگران معروفی با لهجه اصفهانی اجرای نقش می کردند.هرچند لهجه آنها برای هموطنان غیر اصفهانی باورپذیر بود وعلی رغم استفاده از"کارشناس لهجه اصفهانی"،که نامش در تیتراژ سریال نیز آمده بود، اعتراضات هموطنان اصفهانی آن قدر خریدار داشت وآن قدر اثرگذار بود که منجر به بیان توضیحاتی ازسوی سازندگان ونهایتا عذرخواهی رسمی ( در روزنامه جام جم) شد.
حال آنکه گویش مازنی ، نه یک لهجه بلکه در قواره یک زبان است.به عبارتی آن قدرلغات خاص در آن استفاده می شود، که فهم معنی آن، جز برای مازنی ها، مشکل باشد،درصورتی که گویش اصفهانی های "عزیز" لهجه است. این نابرابری ها در احساساتی شدن بیشتر منتقدان سریال، بی تاثیر نبود.
چندنمونه از این سریال ها عبارتنداز: • ((موج و صخره)): که عیدامسال پخش شد. سریالی برای نمایش مکان های دیدنی وامکانات توریستی کیش.
• ((پس ازباران)):که در آن گویش، پوشش،طبیعت بکر وموسیقی گیلان شناسانده شد.
• ((تبریز در مه)): در این سریال نیز گویش، پوشش،مکان های تاریخی وموسیقی قسمتی از آذربایجان ارایه شد.
• البته در سریال((خانه به دوش))،که با بازی سیروس گرجستانی،علی صادقی،سعیدآقاخانی و...، ماه مبارک رمضان چندسال گذشته پخش شد، بدون ذکرنام یا ادای لهجه شهرستان خاصی، مشکل مهاجران پایتخت نشین،بررسی شد.
نظرات موافقان و مخالفان
انتظار اين بود كه منتقدان،از ديد فرهنگي به موضوع نگاه كنند،عده اي از ديد سياسي نگاه كرده اند، عده اي احساسي و عده اي ديگر با پيش كشيدن پيشينه تاريخي و اديبان و بزرگان فرهنگ و 8سال دفاع مقدس و...،مطالبه معترضان را به بيراهه برده اند.
از بعضي ژست هاي روشنفكرانه (و بعضا بارنگ و بوی خود باختگي) موافقان اين مجموعه كه بگذريم،تقریبا همگی بر "سادگي"،"صفا و صميميت"، "همدلي" و "احترام اعضاي خانواده نسبت به هم" اشتراك نظر داشتند که نظری درست است و مورد تاکید سازندگان نیز بود.
بعضی موافقان سریال ، به نقش "نوروز"در مجموعه "سوزگلام" و نیز به "دوبله محلی" اشاره داشتند و اینکه چرا مخالفان سریال درمورد آنها موضع گیری نکرده اند. همه نکات مثبت مطرح شده صحيح، ولي اينكه مركز مازندران هم شخصيت "نوروز"دارد، جوابي براي اداي لهجه اين خطه در "پايتخت" نيست.
نوروز براي مازندراني ها جذاب است،چون از جنس خودشان است و اصراري بر تحميل خود بر ديگران ندارد.موقع حرف زدن هم با فك و دهان خود ور نمي رود.
"دوبله محلي" هم از همين مقوله است وبا توجه به موافقان و مخالفاني كه در استان دارد،تاثيري استاني دارد،نه باعث خجالت يا تمسخر يا خنده در سطح كشور.
اشكال ديگر موافقان سريال،جا خالي دادن اصل قضيه است:"علي آباد" كتول جزء استان گلستان است! تصاوير كوهستان هاي برفي مازندران(سنگ ده ساری) و تشكر از شوراي شهر ساري،از مساله ديگري حكايت دارد. ضمن آنكه،اصل قضيه درموردمازندران است. جالب آنکه بعضي هم "علي آباد"را(از آنجا كه در كشور زياد داريم)نمادي از تمام مناطق كشور دانسته اند.خب اين هم حرفي است.
گله از بزرگان فرهنگ مازندراني
انتظار اين بود كه بزرگان فرهنگي استان و وامداران فرهنگ مازني در اين زمينه وارد گود شده و نكات مثبت و منفي اين موضوع را بيان و آسيب شناسي كنند.
اين اتفاق تا اين اواخر رخ نداده،غير از چند مورد بارز كه از چند مقام سياسي و تشكل دانشجويي رسانه اي شد،آن هم در حد رسانه هاي استاني و چند نوشته در سطح شهر.
البته بعضي از اين مقامات داراي تجربياتي در سطح مديريت رسانه تلويزيوني استاني نيز هستند. از بزرگواري،ساده دلي و ساده انگاري مازني ها كه بگذريم، شايد یکی دیگر ازدلایل کمرنگی برخورد نشدن با اين مساله، ناشي از نبود آگاهي از عواقب اين موضوع در كوتاه مدت و دراز مدت است.
مردمي كه به برنامه هاي با زبان محلي از شبكه استاني اقبال نشان مي دهند و حتي به دوبله محلي از شبكه استاني باخنده و نگرانی(توامان) نگاه مي كنند،انتظارات دیگری از شبکه سراسری داشته باشند.
صلح آخر
حتما نقد يك سريال نبايد به عذرخواهي مديران صدا و سيما ختم شود.اين مجموعه در كنار تمام خوبي ها و بدي هايش توانسته است مخاطبان زيادي را "سرگرم" كرده و رضايت "جمعي" (بخوانيد:" رضايت جمعي") را نيز جلب كند.
اكثر منتقدان اين سريال به اجراي نامناسب لهجه مازني،بعضي حركات ، تكيه كلام بازيگران و در بعضي موارد سادگي بيش از حد آنها،اشاره داشته اند.
برای انتقال مطلوب پيام ، به پذيرش پيام از سوي مخاطب يا گيرنده نياز مي باشد. از آنجا كه بخشي از گيرندگان پيام ، احساس خوبي نسبت به سريال نداشته اند ، نياز به اعتمادسازي (يا بازسازي اعتماد)، ارائه توضيح و پذيرش كاستي هاست.
برگزاري جلسات نقد سريال ، البته با حضور منتقدان (ترجيحا مازني) ، يكي از ساده ترين راه ها براي باز گرداندن اعتماد معترضان سريال(هرچند اندك) است.
البته به نظر نگارنده برگزاري جلسات استانی اثرگذارتر است. پذيرش كاستي ها از سوي سازندگان نيز مي تواند بر تلطيف فضا بيفزايد. حلقه مفقوده اين ارتباط سازندگان و مخاطبان ، دور از دسترس نيست.جناب حجت الاسلام!
چند سال دانشجویی مان میگذرد و این عقده به دل ماند که یک بار هم که شده نماینده محترم رهبر عزیزمان مواضعی در راستای آقایمان اتخاذ کند. همانجا که آقایمان قیام میکند برخیزد،آنجایی که می خروشد نعره بزند و آنجایی که سکوت میکند آرام گیرد و رصد کند.
چقدر حرکات آقا را با دقت ملاحظه میکنید؟ تحلیل کرده اید خنده ها و اخم های آقا را؟ رهبرمان به دنبال جذب حداکثری است و دفع حداقلی. این یعنی حساب حزب الهی ها که معلوم است پس باید رفت پی معاندین و مخاصمین. انصافا در این راه قدم که نه،تصمیم هم نه، نَمی اندیشیده اید؟
آقای یزدانی!
عمار علی ابن ابی طالب بیابان گرد بود ،ابوذر هم بادیه نشین، از شیخ کلینی تا امام خمینی هیچ کدامشان کمبود مکان و فضا را بهانه کم کاری نکردند،مگر یادتان رفته امام ما و شما هنگامی که از پاریس بازگشت جا برای خواب نداشت،مهمان آقایان شد...
کجای اساسنامه و بخشنامه های دفترتان آمده که تا امکانات مهیا نشد از کار اساسی خبری نیست؟ نفرمایید که ازدواج و حج دانشجویی و اقامه نماز جماعت . یادتان رفته اینجا مملکت اسلامی است و ناسلامتی ام القرای جهان اسلام؟ این چه جور قرائت از دین است که اقامه نماز جماعتش میشود اوج فعالیت؟ اگر نماز جماعت را نداشتیم که دانشگاه از اسلامیت خارج بود حضرت آقا.
با این حال ما منتظر اتمام پروژه عظیم عمرانی فرهنگی!!! ساختمان نهاد میمانیم. برای ما فردا هم روز خداست
نماینده محتر ولی فقیه!
حتما فرمایشات آقا و تاکیدات ایشان در خصوص نقش ویژه و اصلی نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها را شنیده و یا حتما خوانده اید. وضع فعلی فرهنگی دانشگاه را چطور ارزیابی میکنید؟ آیا هنوز هم مثل گذشته دانشگاهی که "مبدا تحولات است" را در مقایسه با جامعه یکنواخت و گاها بهتر میبینید؟
برایمان سوال شد که چرا همیشه فی مابین دو ترم تحصیلی و یا تابستان که دانشگاه خالی از صاحبان اصلی خود یعنی دانشجویان است صدای وااسلامای شما در خصوص وضع بد فرهنگی در میان دو نماز بلند میشود و برای حرمت شکنان خط و نشان میکشید؟ وضع بد فرهنگی دانشگاه و تذکر آن سر مگوی شماست با مسئولین یا بعد فراغت تحصیلی و خلوت شدن عرصه این نکات کم اهمیت!!! به یادتان می آید؟
پیش نماز محترم!
متحیر مانده ایم که پیکر جوانان این مرز و بوم که هر روز به لطائف الحیلی بدست دشمنان این ملت به خاک و خون کشیده می شود به میزان بحث های سطحی و بی فایده تان که هر از چندگاهی بهانه ای می شود برای نطق و ایضا گزارش عملکرد ارزش ندارد. آقای پیش نماز عادل باشید.
حالا که اربده ی مستی سران فتنه آنقدر گوش خراش شده است که حتی محتسب هایی که دهانشان بو میداد هم شاکی شده اند و قصد مست گیری کرده اند شما خودتان را زده اید به آن راه که چه؟
ایام انتخابات و فتنه هر روز خزعبلات اساتید واخورده ظاهرا اصلاح طلب و باطن از خدا بی خبر را و بعد آن با دل خون حرفهای محافظه کارانه و نعل و میخ کوبانه تان را میشندیم. یادتان باشد آن زمان شایعه ای راست یا دروغ پراکنده شد که شما رایتان مایل به سبز است،شما حتی آن را هم تکذیب نکردید،شاید هم نیازی به تکذیب نبود،الله اعلم.
آن دوره با خودمان مظلومیت رهبر را مرور میکردیم و اینکه حالا وقت انتقاد به خودی ها نیست ولی پدر جان حالا زعممان عوض شده و البته چشمانمان بازتر،در گذشته پیش داوری کرده بودیم،لطفا حالا بفرمایید شما خودی هستید یا خیر؟
آقای ما، آقای شما هم هست؟ گوش و چشم و دلتان با رهبر و آرمانهای ایشان هست یا خیر؟
استاد گرامی!
حتما خودتان معترف به این امر هستید که نگارندگان این وجیزه بارها و بارها عشق و ارادت عملی خود را به ساحت مقدس مقام معظم رهبری و آرمانهای ایشان و همچنین جان برکفی خود را در راه نظام پربرکت جمهوری اسلامی ثابت کرده اند و هنوز هم خود را بدهکار و مدیون این آستان میدانند پس باکی نداشتیم و نداریم که ملامتگر بیکار چه میگوید و چه برچسبی میچسباند.
امیدواریم یک بار هم که شده به جای شکستن آیینه دست به شکل و شمایل روند و تصمیم گیری های عمل زده تان برده و در صدد رفع ایرادات و اشکالات نه چندان جزئیتان برآیید.
.................................................................................
انتها نوشت:
امروز بعد از اون تجمع باشکوه جلوی استانداری تونماز جماعت دانشگاه دیدم آقایان نهاد حضور ندارند
اینقد عصبی شدم که نگو ونپرس اینجا که حالا باید آقایون باشن وحوادث ۲۵ بهمن رو محکوم کنن و تشکر کنن از همه کسایی که تو این تجمع بودن هیچکدومشون نیستن........
خلاصه بین دو نماز به اقا متدین گفتم:آاقا یکی بره یه حرفی بزنه کلی نماز گزار اینجاس این آفایون به خواب رفته ی نهاد دوباره کجان؟گفت نمی دونم به حاجی طوسی بگو؟
بعد نماز رفتم جلو وبه حاجی طوسی گفتم حاجی شما نمی خواین چیزی بگین؟ آقایون نهاد که نیستن.کجان؟
گفتن چیوبگم؟گفتم همین حواد اخیر رو دیگه از کسایی که تو تجمع بودن تشکر نمیکنین ؟گفتن :فکر کردم جمعیت خسته شده تازه از تجمع اومدین برا همین نمازرو هم تند تر خوندم که زیاد خسته نشن!!!!
گفتم پس اجازه میدین من تشکر کنم؟ گفتن:بفرمایید .
میکرفن روگرفتم وشروع کردم و هر چی رو که نباید گفتن رو گفتم .........
قلب را یارای ماندن در حصار تنگ سینه نیست .
در حیرت نیروی شگرفی که این تکه ی گوشت آ لوددر نهاد آدمی دارد،حزنی غریب که ارثیه ی غربت عاشورا و پهنه ی کربلادر دلهای شیعیان است زنجیره ی اتصال رابرقرار میکند زنجیره ای از جنس عشق وبلندای زنجیره ی عشق.
بیخود نیست که میگویند "ان الله یحب کل قلب حزین" وخداوند قلبهای محزون رادوست دارد.
ای خوش آن دل که محزون حسین است.
واما عشق
معنای ظاهری اش را گفته اند علاقه ی شدید قلب .
عزیزی از عشق زمینی میگفت .گفتم واژه ای آسمانی را چه بیهودست گشتن در زمین.
-گفتم عشق بهتر است یا دوست داشتن.
-گفت عشق .
هبوط شریعتی در جلو چشمانم شروع به رژه رفتن کرد.
به چندین دلیل اثبات میکند که دوست داشتن بهتر است.
ازآن جملات شریعتی بود که شهید چمران در وصفش میگفت لحظه ای آن رااز خود جدانکردم.
خودم داشت باورم میشد دوست داشتن بهتر از عشق است.(البته درجایی دیگر شریعتی داشتن دوست راجدای از دوست داشتن میداند که داشتن دوست استمرار لحظات دوست داشتن است)
گفتم اگر اینطور بود که نمیگفت :عاشقم در همه عالم که همه عالم از اوست.
خواستم بگویم عاشقم دیدم که نیستم .
مگر می شود در حضور وجود زیجودی چون او عاشق بود .
عاشقی که میبیند و چشم میپوشد می بیند ومیگذرد می بیند و کریمانه می بخشد می بیندو عف میکند.
اما من چه: می بینمش خطا میکنم ،می بینمش جفا میکنم،می بینمش گناه میکنم می بینمش انگار که نمی بینمش...
چه زیبا گفت دکتر چمران که: چه گناهانی که انجام میدهیم وبه هزاران قوه ی عقل توجیهش می کنیم.
عجب از این عقل باژگونه،وعجیب تر این حیرت شگرف میان عقل وعشق .مگر نه اینکه عقل بدون عشق موجب طغیان وسر کشی میشود.
این حیرت را چه زیبا بیان میکند سید شهیدان اهل قلم که :عقل می گوید بمان وعشق می گوید برو واین هر دو عقل وعشق را خدا افریده تا وجود انسان در حیرت وآوارگی میان عقل وعشق معنا شود.
.
.
.
تقدیم به وجود آقایی که شرمنده ی رویش هستیم.
با خود گفتم آقا جان دوستت دارم.یاد این نقل از سید بن طاووس افتادم.
که می فرماید روزی به سرداب آقاولی عصر در سامرا رفتم (همان که در تنهاسفرمان قسمت نشد زیارت کنیم)
می گوید:" پله ی اول ودوم را که رد کردم دیدم صدای آقا از پایین سرداب می آید مشغول دعا و مناجات، پایینتر نرفتم وهمانجا نشستم جانمان به قربانش در تمام مدت مشغول دعا برای شیعیانش بودند."
در همین حین بود که از حرفم شرمنده شدم .گفتم توکه ادعای دوست داشتن آقایت را می کنی برایش چه کرده ای.دوست داشتنت هم به درد خودت می خورد اگر دوستش داشتی که او این همه تنها وغریب نبود اگر دوستش داشتی که او پیغام نمی دادکه به شیعیانمان بگویید قلب مارا به درد نیاورند از خودم ناامید شدم گفتم همه ی اینها قبول اما آقا جان قلب من شدیدا به شما علاقه دارد.
...........................................................................................................................
تقدیم به همه ی دوستان خوبم
تقدیم به همه ی انهایی که در کنارشان خندیدم
تقدیم به همه ی آنهایی که در کنارشان گریستم.
تقدیم به همه ی آنانی که برایشان دعاکردم وبرایم دعا کردند.
تقدیم به همه ی آنانی که می دانند دوستشان دارم
وتقدیم به همه ی آنهایی که نمی دانند دوستشان دارم، اما دوستشان دارم.
ابتدا نوشت:
وتصادفی نیست که علمای بزرگ فقه وحکمت وادب قدیم اکثریت به اتفاقشان ریشه ی دهاتی دارندوفرزندان دهقانند وملای ده وتحصیلکرده های امروزینمان غالبا بورژوا زادگان شهری اند یا فرزندان اشراف یاملاکین، فلان الدوله ها وبهمان السلطنه ها ،که اگر کلاسهای تعلیمات عالی همچون گذشته ،دیوار ودفتر نداشته باشد ومیدان مسابقه به تساوی به روی فقیر وغنی باز باشد بیشک بچه دهاتی هاکه روح سالمتردارنداز ناز پروردگان تنعم پیش میزنند اگر ناجوانمردانه پسشان نزنند ودر طول قرنهای طولانی که خودمان فرهنگ و تمدن داشتیم آنرانشان داده اند(نه این کالای وارداتی امروز که عنتر بازی آن لوطی عنتری فرنکی است وتجدد است ونامش را تمدن گذاشته ایم)
اینو از دکتر شریعتی گذاشتم واسه اونایی که ادعای روشنفکری دارن!!
.......................................................................................................................................
اسلام زاغه نشین هاواسلام حاشیه نشین هاومحرومان و مستضعفان
دلم رنجیده خاطر شد از خودمان که کجای کاریم....شاید این انتظار را از خودمان نداشتم...
فکرشو که میکنم میبینم به چه سادگیه این انحراف که میگن تو افکار به وجود میاد
یعنی به همین سادگیه بی بصیرتی !!!
شاید واسه خاطر اینه که چون خودمونو حزب الهی وپیرو خط امام وانقلابی میدونیم بی خیال خودمون وآفتهای این راه شدیم.
مگه نه اینه که حضرت حق میفرمان :خیال میکنید همین که ایمان آوردید کافیست وبه حال خود رها میشویدوامتحانی در کار نیست.
لابد بیخیالش شدیم که انحراف مونو نادیده میگیریم.
خدایا در راه خودت واسلام ناب محمدی ودفاع از مظلومان لحظه ای مارو به خودمون وامگذار .
خیلی با خودم کلنجار رفتم که فراموشش کنم اما نشد ،نشد حرفی روکه شاید در نگاه اول مهم به نظر نمیرسه ولی از یه تفکر کاملا غلط وانحرافی منشا میگیره رو نزنم تا تلنگری نشه برای خودم وخودمون.
موضوع بر میگرده به چند روز پیش تو دانشگاه و جمع دوستان که رفتیم برا ناهار .
توراه برگشت حرف شداز مسائل سیاسی و انتخابات بعدی وطبق معمول احمدی نژادو جریانات بعد اون که یکی از دوستان خودمون که ادعای انقلابی وحزب الهی داریم پروند که ای بابا یه جماعت روستایی گداگشنه به دکتر رای دادن که بازم میدن!!!
البته منو یکی دیگه از بچه ها دردم باهاش مخالفت کردیم واین طرز فکر تو همون نطفه خفه شد ولی چون این حرفو قبلا هم یکی از بچه ها که الانم خیلی ادعاش میشه با جدیت زده بود تصمیمم شد که تعریضی بهش داشته باشم.
1-در مورد انقلاب اسلامیمون امام روح ا... گفتن:وتنها انهایی تا آخر خط با ما هستند که طعم فقر و رنج واستضعاف رو کشیده باشن.
2-جای دیگه امام روح ا... گفتن خدانیاورد روزی را که سیاست ما پشت کردن به دفاع از محرومین باشد واغنیا وثروتمندان از اعتباروعنایت بیشتری بر خوردار بشند.
3- به عقیده ی امامم محرومان صاحبان اصلی انقلابند و اونارو ولی نعمتای انقلاب دونستن.
4-یک کلام ختم کلام واون اینکه امام اسلام امریکایی رو اسلام مرفهان بی درد واغنیا میدونه.واسلام ناب محمدی رو اسلام محرومان ومستضعفان و پا برهنگان.
واما چند کلمه به خودمون:
آقاجون مگه نه اینه که خواص بی بصیرت که الان هی میگیم، تادیروز تو صف خودمون بودن .آقا اگه این فکر ماست که روستایی و گداگشنه و فقیر و ....فلانندو بهمانند،که شده همون طرز فکر بچه های هاشمی وامثال موسوی و دارودستشون
مگه نه اینه که اونام توانتخابات عقیده داشتن به کیفیت آرا واینکه رای شمال شهری با فلان روستا فرق باید داشته باشه.
پس تفاوت ما با اونا چیه ؟!!
یه کم به خودمون بیایم اگه اینا شده افکارمون به خودمون بیایم که ازقافله جاموندیما...
یه سری به صحیفه ی امام بزنیم مشقامونو بر کنیم
آرمانامون چیا بودن? الان کجای کاریم?
آره عزیزم باشمام که فکر میکنی کارت درسته ....
با خودمم که دم از انقلاب امام میزنم.........
|
|